وجود خدا در تثلیث، بسیار اسرارآمیز است. این آموزه بسیار فراتر از حوزۀ تجربه ماست که حتی تفکر دربارۀ آن برای ما مشکل است، چه برسد به اینکه بخواهیم در مورد آن صحبت کنیم. بنابراین، کلیسای اولیه برای اینکه بتواند به بحث دربارۀ باورهای خود در مورد خدا بپردازد، لازم بود به شیوههایی هماهنگ دست یابد. و کلیسای اولیه در این زمینه، از آثار ترتولیان، که یکی از الاهیدانان کلیسای اولیه بود، بهره بسیار برد.
ترتولیان یک نویسندۀ پُربار مسیحی بود که در بین سالهای ۱۵۵ تا ۲۳۰ بعد از میلاد زندگی کرد. او واژۀ لاتین ترینیتاس (trinitas) را به کار گرفت تا به تعلیم کتاب مقدس مبنی بر اینکه خدا به صورت پدر، پسر، و روحالقدس وجود دارد، اشاره کند. «ترینیتاس» را میتوان «سه» و یا «سهگانه» ترجمه کرد. اما هنگامی که این واژه در مورد خدا به کار میرود، آن را «تثلیث» ترجمه میکنیم.
ترتولیان همچنین از واژۀ لاتین پرسونا (persona) – که آن را «شخص» ترجمه میکنیم – برای اشاره به سه شخص مجزای پدر، پسر، و روحالقدس استفاده کرد. او از واژۀ لاتین سابستانتیا (substantia) – به معنی «ذات» یا «جوهر» – جهت اشاره به ماهیت خدا استفاده کرد که پدر، پسر، و روحالقدس در آن مشترک هستند. به این دلیل است که تعریف سنتی تثلیث میگوید:
خدا دارای سه شخص است، اما تنها یک ذات دارد.
البته رسیدن به چنین ادراکی از تثلیث برای کلیسا خالی از مشکلات نبود. و در گفتگوهایی که به این تعریف منتهی شد، روحالقدس اغلب در کانون مناظرات قرار داشت. برخی نیز مانند یوستاتیوس اهل سِباسته، الاهیدان قرن چهارم، به اشتباه باور داشتند که روحالقدس نه خدای قائم به ذات است و نه یک وجود خلق شده. حتی اعتقادنامههای کلیسا جزئیات زیادی که انتظار میرفت مورد تایید همه مسیحیان باشد را ارائه نکردند. به عنوان مثال، اعتقادنامۀ رسولان فقط میگوید «من به روحالقدس ایمان دارم» و اعتقادنامۀ اصلی نیقیه که توسط اولین شورای نیقیه در سال ۳۲۵ میلادی نوشته شد، به سادگی میگوید: «ما به… روحالقدس ایمان داریم.» در نتیجۀ این عدم شفافیت، استدلالات بسیاری بر سر جزئیات آموزۀ تثلیث صورت گرفت. در واقع، اوضاع به قدری آشفته شد که در طول حکومت کنستانتین دوم – امپراتور روم، و مدت کوتاهی نیز بعد از مرگ او، بسیاری در کلیسا عملا آموزۀ تثلیث را، دستکم به شکلی که ما امروز میشناسیم، رد کردند.
دومین شورای سیرمیوم در سال ۳۵۱ میلادی و سومین شورای سیرمیوم در سال ۳۵۷ میلادی آنچه را که بعدها «بدعت آریوس» نام گرفت، تأیید کرد. این آموزه، هم عضویت پسر در تثلیث را رد کرد و هم اینکه همسرشتی پسر با پدر را نیز انکار کرد. در این بُرهه از تاریخ، بسیاری در کلیسا به طور گسترده آن آموزۀ تثلیثی را که پیشتر به عنوان یک آموزۀ کتابمقدسی پذیرفته بودند، رد کردند.



