الگوهای کتاب‌مقدس برای ایجاد کلیسای خانگی

اشتراک گذاری:

No media source available.
بخش قبلی

کلیساهای خانگی تبدیل شده‌اند به بخشی حیاتی از حیات کلیسا، اما بسیاری از آنانی که تنگاتنگ درگیر این خدمتند، از تعلیم کتاب‌مقدس دربارۀ ایجاد آن بی‌اطلاع هستند. به هنگام تحقیق دربارۀ این موضوع، پی بردم که در طول پنجاه سال اخیر، بیش از یک صد کتاب در این زمینه به نگارش در آمده است. این امر سبب شد که به کتاب اعمال رسولان مراجعه کنم تا الگوی اولیۀ الاهی را برای ایجاد کلیساهای خانگی پیدا کنم. من متقاعد شده‌ام که چنانچه بخواهیم کلیساهای خانگی ما شکوفا شوند و ثمرات ابدی به بار بیاورند، باید طرح اولیۀ خدا را کشف کنیم. امیدوارم مسئولان نهضت کلیسای خانگی مطالعه‌ای جدی در زمینۀ الگوهای کتاب‌مقدس به عمل آورند و آموخته‌های خود را در جهت تحکیم کلیساهای خانگی که مسئولیت آن را بر عهده دارند، به کار برند.

مطالعات من در خصوص کتاب اعمال مرا به این درک رساند که به منظور ایجاد کلیساهای خانگی چهار الگو وجود دارد. هر الگو در شهر خاصی آغاز شد؛ همین پدیده بیانگر این حقیقت است که روح‌القدس برای پیشبرد کار خدا، به شکلی خلاق از «مشک‌ها» یا روش‌های متفاوتی استفاده می‌کرد. همیشه باید این نکته را در نظر داشته باشیم که نیازی نیست روش‌های خدمت را از محلی به محلی دیگر منتقل کنیم، بلکه باید به روح‌القدس چشم بدوزیم تا ما را تعلیم دهد که برای شرایط خاص محل خدمت خود، کدام الگو مناسب‌تر است.

 

الگوی اورشلیم

نخستین کلیسایی که در کتاب اعمال رسولان به وجود آمد، کلیسای اورشلیم بود که به دست خود رسولان بنیان گذاشته شد. این کلیسا ثمرۀ موعظۀ پطرس رسول بود (اعمال ۲: ۱۴-۴۱). این کلیسایی بود بسیار حیاتی تا اینکه به دنبال سنگسار شدن استیفان، آزارهایی سخت روند رشد آن را تغییر داد که شرح آن در فصل هشتم کتاب اعمال آمده است. نتیجۀ این امر آن بود که «جز رسولان، همه به نواحی یهودیه و سامره پراکنده شدند» (اعمال ۸: ۱). تصادفی نیست که خدا کلیسا را از اورشلیم متفرق ساخت تا «ماموریت بزرگ» را که کلیسا تا این زمان نادیده گرفته بود، تحقق بخشد.

لذا من متقاعد شده‌ام که ایجاد کلیساهای خانگی عملی است که به هنگام بروز آزار و ستم، تحت هدایت روح‌القدس و با قوت او صورت می‌پذیرد. در آغاز امر، ایمانداران بالغ که زیر دست رسولان شاگردسازی شده بودند، در سراسر فلسطین پراکنده شدند و در آن مناطق کلیساهای جدیدی را بنیان گذاشتند. این اصل مهمی است زیرا این کلیساهای خانگی بر پایۀ الگوی اورشلیم بنا شده بودند، چرا که هرگاه ایمانداران کلیسایی نهادینه را ترک می‌کنند، درک خود را از ایمان مسیحی و نیز روش‌های عمل به آن را هم با خود به کلیساهای جدید منتقل می‌سازند. آنها «مشک‌های» خود را با خود می‌برند. این نکته می‌تواند برای کلیساهای خانگی در روزگار ما بسیار مفید باشد، زیرا امروزه ایماندارانی بالغ وجود دارند که می‌توانند این خدمت را پیش ببرند. در ضمن، این کلیساها می‌توانند تحت نظر کلیسای مادر رشد کنند. روشن است که رسولان بر این کلیساهای نوزاد، نظارتی شبانی داشتند. نمونه‌ای از این امر را در رسالۀ یعقوب، شبان کلیسای اورشلیم مشاهده می‌کنیم که خطاب به دسته‌های پراکندۀ یهودی در میان ملت‌ها نوشته شده است. نکتۀ دیگر این است که شواهد اندکی وجود دارد که نشان بدهند رسولان می‌کوشیدند این کلیساها را از طریق نوعی سلسله مراتب کنترل کنند. راهبری ایشان بیشتر ناشی از احترامی شبانی و اقتداری بود که به ایشان در مقام رسول داده شده بود، نه ناشی از تمرکز قدرت در دست ایشان.

از این الگو می‌آموزیم که هرگاه کلیساهای خانگی به دست ایماندارانی بالغ متعلق به کلیساهای سالم بنیان گذاشته شوند، فواید بسیاری حاصل می‌گردد. یکی از این فواید، تجربه و بلوغی است که چنین ایماندارانی به همراه می‌آورند. ایشان در ضمن، از شبانانی برخوردار هستند که می‌توانند از آنان کمک و دلگرمی دریافت کنند. اما اشکال در این است که چنین ایماندارانی گرایش دارند همان اشتباهات کلیسای مادر را تکرار کنند و روش‌های قدیمی را با خود به همراه بیاورند. این امر ممکن است سبب شود که خود را با فرهنگ جدیدی که در آن خدمت می‌کنند انطباق ندهند و به این ترتیب، از سایر ایمانداران فاصله بگیرند. اما در مجموع، این الگویی است آزموده شده که خدا به هنگام آغاز کلیسایش به کار برد و هنوز نیز کارایی بسیار دارد.

 

الگوی انطاکیه

الگوی بعدی برای ایجاد کلیسای خانگی، در کتاب اعمال ۱۳: ۱ تا ۲۰: ۳۸ یافت می‌شود. پولس رسول و همکارانش، از انطاکیه (سوریه) فرستاده شدند تا کلیساهایی در غلاطیه، آسیای صغیر، و یونان تاسیس کنند. آنچه که معمولا «سفرهای بشارتی پولس» خوانده می‌شود، در واقع بیشتر ماموریت برای ایجاد کلیسا بود. برخی از متفکران، این را «بذرپاشی تازه» می‌نامند، زیرا وقتی رسولان به شهرهای جدید سفر و پیام انجیل را اعلام می‌‌کردند، عدۀ جدیدی ایمان می‌آوردند؛ آنگاه رسولان چند ماه در آنجا می‌ماندند تا ایشان را شاگردسازی کنند. این الگو را در شهر قرنتس می‌بینیم که پولس دو سال در آنجا ماند و نوایمانان را تعلیم می‌داد و تربیت می‌کرد. اصلی که در این الگو رعایت می‌شود، این است که بنیادی نیکو بر اساس حقایق مسیحیت گذاشته می‌شود و نوایمانان تعلیم می‌یابند که چگونه وابسته به مسیح باشند. با مطالعۀ اول قرنتیان ۳: ۱۰- ۱۵ به عمق هدف پولس پی می‌بریم؛ هدف او این نبود که اقتدار و اعتبار خود را تثبیت کند، بلکه می‌کوشد بنیادی بنا نهد بر پایۀ شخص و کار عیسای مسیح. شاید از این واقعیت تعجب کنیم که پولس بارها و بارها، ظاهرا کلیسا را ترک می‌کرد و آنها را به دست راهبرانی خداترس می‌سپرد و گاه تا سال‌ها به آن کلیسا سرکشی نمی‌کرد.

عقابِ مادر جوجه‌های خود را به بیرون از آشیانه هل می‌دهد تا پرواز کردن بدون او را بیاموزند؛ اما آنها را از دور تحت نظر دارد تا چنانچه لازم باشد، به کمک‌شان بشتابد. پولس نیز همین کار را می‌کرد. او تماس خود را با کلیساها حفظ می‌کرد. رسالاتی که عهد جدید را تشکیل می‌دهند، گواه بر این واقعیت هستند. پولس عمیقا معتقد بود هرگاه بنیادی مناسب گذاشته شود، خدا کلیسا را هدایت خواهد کرد. او به مسیحیان فیلیپی می‌نویسد: «یقین دارم آن که کاری نیکو در شما آغاز کرد، آن را تا روز عیسای مسیح به کمال خواهد رسانید» (۱: ۶). او ایمان داشت که قدرت بذر انجیل رشد کرده، تبدیل به کلیساهای خانگی سالم خواهد شد. او رهبران مورد نظر خودش را منصوب نمی‌کرد و نمی‌کوشید کلیساهایی را که آغاز کرده بود، کنترل کند. در فصل اول رسالۀ اول قرنتیان، مشاهده می‌کنیم که با وجود این واقعیت که کلیسای قرنتس را پولس بنیان گذاشته بود، رهبران این کلیسا با هم سازش نداشتند. او نمی‌کوشید در مقام بنیانگذار این کلیسا آن را کنترل کند، بلکه سعی می‌کرد آن را تحت اقتدار مسیح و تعلیمات او در آورد.

آنچه که از این الگو می‌توان آموخت، شخصیت و خصائل شخصی است که کلیسا را آغاز می‌کند. او باید فردی باشد با بلوغ روحانی، و تعالیم بنیادین مسیح را بداند، چرا که او در نهایت، کارندۀ بذر در میان بی‌ایمانان است. او باید مرد خدا باشد و اشتیاقش این باشد که ملکوت خدا گسترش و نجات‌دهنده‌اش جلال یابد. خادمی که از چنین خصوصیاتی برخوردار باشد، زندگی خود را صرف تربیت دیگران خواهد کرد، نه تحکیم موقعیت خود. او خود را کنار می‌کشد تا دیگران بتوانند راهبری را به دست بگیرند، اما آماده است تا مشورت‌های لازم را ارائه بدهد. این نوع روش در ایجاد کلیسا، شبکه‌ای از کلیساهای خانگی پدید خواهد آورد که وابسته به «سوپر-شبانان» نیستند، بلکه به شبان نیکویی که از گله‌اش به خوبی مراقبت می‌کند و راهبران جدیدی را برای هر کلیسا آماده می‌سازد.

 

#نداگر

 

 



بخش قبلی